چون باران باش!
رنج جدا شدن از آسمان را ، در سبز زندگی کردن جبران کن...
وقتی صدای خرد شدنت زیر پای رهگذران..
آوای دل انگیزی شد،
دیگر چه فرقی میکند برگ سبز کدامین درخت بودی؟
سنگینی باری که خداوند بر دوش ما میگذارد..
آنقدر نیست که کمرمان را خرد کند،
آنقدر است که ما را برای دعا به زانو درآورد...
اگه هنوز زنده ای ...
واسه اینه که هنوز به اونجایی که باید باشی نرسیدی!
پاهایت را هر کجای زمین که بگذاری، آن را به خاطر خواهند سپرد...
جاهایی قدم بگذار که وقتی فیلم تکرار گام هایت را گذاشتند..
از مکان های رفته پشیمان نشوی...
میترا سهیل
در دلم آرزوی آمدنت می میرد..
رفته ای اینک اما..آیا باز می گردی؟!
چه تمنای محالی دارم !
خنده ام می گیرد...
آدما خیلی زود به خوشبختی عادت میکنن..
و چون خیلی زود عادت میکنن
خیلی زودم یادشون میره که خوشبختن...
همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست..
خیلی ها میروند تا ثابت کنند که تا ابد عاشق اند...
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر، در لبخند یاران یافتن
فروغ فرخزاد
به من رفیقی بده تا با من گریه کند،
رفیقی که با من بخندد را خودم پیدا خواهم کرد...